گروه علوم اجتماعی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران ، mreghdami@guilan.ac.ir
چکیده: (3 مشاهده)
تعیین جنس زیستی از بقایای اسکلتی، بهویژه در نبود استخوان لگن، یکی از چالشهای مهم در انسانشناسی زیستی است. با وجود کاربرد گسترده شاخصهای کرانیال و فک پایین، اعتبار این شاخصها در جمعیتهای باستانی ایران، بهخصوص جمعیت اشکانی گورستان لیارسنگبن در شهرستان املش، استان گیلان، تاکنون بهصورت نظاممند بررسی نشده است. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی دیمورفیسم جنسی صفات کرانیال و فک پایین و شناسایی شاخصهای مناسب برای تدوین معیارهای بومی تعیین جنس در این جمعیت انجام شد. پرسش اصلی پژوهش آن است که کدام شاخصهای کمی و کیفی جمجمه و فک پایین بیشترین توانایی را در تفکیک جنس زیستی دارند و آیا الگوی دیمورفیسم آنها با استانداردهای جهانی همخوانی دارد. فرض پژوهش بر این استوار است که همه شاخصها توان تشخیصی یکسانی ندارند و برخی ویژگیها الگوی جمعیتویژهای نشان میدهند. در این مطالعه، ۷۷ اسکلت انسانی بالغ نگهداریشده در آزمایشگاه انسانشناسی زیستی دانشگاه گیلان بررسی شد. جنس زیستی افراد ابتدا بر اساس شاخصهای معتبر لگنی تعیین و بهعنوان معیار مرجع استفاده شد. سپس لندمارکهای کمی جمجمه و فک پایین اندازهگیری و صفات کیفی کرانیال–فکی ارزیابی شدند. تحلیل دادهها با آزمون t مستقل و آزمون من–ویتنی U انجام گرفت. نتایج نشان داد برخی شاخصها، شامل طول کاسه سر، ابعاد قاعده جمجمه، طول ماستوئید و متغیرهای مرتبط با راموس فک پایین، دیمورفیسم جنسی معناداری دارند؛ در حالیکه برخی صفات، بهویژه در ناحیه کامی و برجستگی چانه، تفاوت معناداری نشان ندادند. یافتهها بیانگر آن است که الگوی دیمورفیسم جنسی در این جمعیت یکنواخت نیست و برخی ویژگیها ماهیت جمعیتویژه دارند. بنابراین، استفاده صرف از استانداردهای جهانی بدون اعتبارسنجی محلی میتواند دقت تعیین جنس در جمعیتهای باستانی ایران را کاهش دهد و ضرورت تدوین معیارهای بومی را آشکار میسازد.
یاداداشت علمی:
پژوهشي |
موضوع مقاله:
باستان سنجی دریافت: 1404/9/26 | پذیرش: 1405/3/17